تبليغاتX
به تارنمای نشريه بذر خوش آمديد !

 نشریه دانشجویی بذر شماره ۴۰-  نیمه دوم مرداد ۱۳۸۸

ويژه گزارشها 

نشریه دانشجویی بذر شماره ۴۰-  نیمه دوم مرداد ۱۳۸۸

■ نماز اولی ها؟! ... ۲

■ شکوفه های جان، شعری از رفيق عباس سماکار ... ۳

■ مسأله اين يا آن شخص نيست! یک نظام طبقاتی است! ... ۴

■ به یاد "کيانوش آسا" ... ۵

بانگ شيپور در سنفونی آتش و خون ... ۶

■ روزهای بوق و ترافيك ... ۸ 

■  فعالین بذر از خیابان های ایران می گویند ... ۹ 
    بهارستان، 14 مرداد ۸۸ / تنفیذ، اعتراف، مبارزه! / تنفيذ، قتل، كشتار و دروغ

■ دو گزارش "از زنانی دیگر" ... ۱۲
   از مادران زندانیان سیاسی، در مقابل دادگاه انقلاب / احساس قدرت 

+     | 

نشریه دانشجویی بذر شماره ۳۹- مرداد ۱۳۸۸

ويژه گزارشها

نشریه دانشجویی بذر شماره ۳۹- مرداد ۱۳۸۸

■ گزارشات ويژه 18 تير و نيمه اول مرداد 1388 

+     | 

تنفيذ قتل و كشتار و دروغ

 گزارش فعالین نشريه دانشجويی بذر – 13 مرداد 1388

 

صبح آمدند و نشستند و با قلدری سعی كردند خود را قوی جلوه دهند. اينها همان آمران و عاملان جنايت بودند: روحانی و غير روحانی، نظامی و غير نظامی، بادمجان دور قاب چين و دروغ پرداز، ميلياردرهای شكنجه گر و متجاوز، قضات بيدادگاه های قرون وسطايي، قاتلان نداها و سهراب ها و ترانه ها و كيانوش ها ...

عصر، بار ديگر سيلی خوردند. آنچنان سخت و سنگين كه طنينش در محلات و خيابان های تهران پيچيد.

رفته بوديم ميدان ونك. از ساعت 6 و نيم تا 7 فاصله ای را طی كرديم كه معمولا 5 دقيقه طول می كشد. ترافيك شديد بود. در مسير كه می آمديم، روبروی پارك ساعي، بالای همه پلكان های منتهی به يوسف آباد، لباس شخصی ها ايستاده بودند. جمعی از آنها نزديك بيمارستان دی تجمع كرده بودند. جمعيت طبق روال روزهای گذشته، پياده روها را اشغال كرده بود. مردم بالا می رفتند و پايين می آمدند. نيروهای گارد ويژه و موتور سوار نيروی انتظامی هم متمركز نزديك و دور تا دور ميدان را گرفته بودند.  چند تا خودرو با رنگ خاكی كه مخصوص استتار ارتش است را هم آورده بودند. جوانی فرياد زد:...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

تنفیذ، اعتراف، مبارزه!

گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر – 13 مرداد 1388

 

یادداشت

دیروز دوشنبه مراسم تنفیذ احمدی نژاد بود. تعداد بسیار کمی حدود چهارصد نفر –احتمالا- در بیت رهبری جمع بودند. خاتمی و قالیباف و موسوی و ... شرکت نداشتند. این مراسم به شکل غیر علنی برگزار شد و حاکی از ترس فزاینده خامنه ای و احمدی نژاد داشت... (در ادامه مطلب بخوانید)

گزارش

قرار بود که در این روز در مقابل مجلس در بهارستان تجمع اعتراضی برگزار شود که خبری از اینکه برگزار شده یا نه تا این لحظه ندارم... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

دو گزارش از فعالین بذر

 

پنجشنبه 8 مرداد ساعت 2:45 - مکان، بهشت زهرا

با یکی از دوستان به بهشت زهرا رفتیم تا در مراسمی که به یاد ندا آقا سلطان و تعدادی از کشته شدگان وقایع اخیر شرکت کنیم. با اینکه اولین بار است که به بهشت زهرا می آییم؛اما راه از همان آغاز مشخص می شود. تعداد زیادی از مردم به سمت قطعه ای که ندا و دیگران در آن خاک هستند می روند. با آنها همراه می شویم. در میان راه چند نفر از ما سؤال می کنند که مراسم در کدام سمت است؟! من پاسخ می دهم: "نمی دانم. اما مسیر ما هم، همانجاست." دختری که در کنار من است، پاسخ می دهد: "نگران نباشید! مسیر همه ما به سمت ندای آزادی است." به محل مورد نظر می رسیم. واقعا جمعیت زیادی آمده. می توانم بگویم پنجاه هزار نفر و شاید هم بیشتر... (در ادامه مطلب بخوانید)

 

میدان ونک پر از ندای آزادی

از روزهای قبل با تعدادی از دوستان هماهنگ کردیم که در مراسمی که قرار بود امروز به یاد جانباختگان روزهای قبل برگزار شود، شرکت کنیم. در ساعت مقرر با دوستان به سمت میدان ونک حرکت می کنیم. در راه ماشینها قبل از میدان ونک شروع به بوق زدن می کنند که نشان از شلوغی میدان می دهد. به میدان که می رسیم تصمیم می گیریم که از هم جدا شویم تا بهتر به مشاهده بپردازیم. بطرف پایین میدان ونک به راه می افتم. در راه با تعداد زیادی از نیروهای امنیتی و انتظامی برخورد می کنم و از کنارشان می گذرم. صداهایی از دور به گوش می رسد و بوی دود هر لحظه بیشتر می شود. به سر خیابان 7 که می رسم، با تعدادی از جوانان و مردم روبرو می شوم که تجمع کرده اند و درحال دادن شعار هستند. به آنها می پیوندم و همراه آنها شعار می دهم. "عزا عزاست امروز، ایرانی با غیرت صاحب عزاست امروز".

در همین حال به تعداد جمعیت افزوده می شود و با تعدادی دختر و پسر آشنا می شوم که بسیار با انرژی و رادیکال شعار می دهند. تصمیم می گیرم تراکتهایی که با خود دارم در میانشان پخش کنم. با دادن اولین تراکت، آنها به سمت من می آیند و همه تراکتها را از من می گیرند و در میان خود و مردم پخش می کنند و ضمن تایید متن تراکتها، با من همراه می شوند.... (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

دو گزارش ارسالی برای نشریه دانشجویی بذر- 8 مرداد 1388

 

 نداييم، سهرابيم، ما همه يك صداييم!

ندای ما نمرده، اين دولته كه مرده!

سهراب ما نمرده، عدالته كه مرده!

نيمه شب بود و می خواستم وقايعی كه امروز شاهدش بودم را بنويسم. هوا گرم است و پنجره ها باز. هنوز دست به قلم نبرده آواز شبگردی بگوشم می رسد:

"امشب در سر شوری دارم...امشب در دل نوری  دارم...باز امشب در اوج آسمانم..."

نمی دانم آيا اين ترانه خوان قصد رساندن پيامی به خفتگان نيمه شب را داشته يا نه. شايد امروز در بهشت زهرا بوده و بر گور ندا گل سرخی نهاده و خشم خود را در قالب شعارهايی بيان كرده است. شايد او نيز مثل هزاران نفر ديگر ملتهب و هيجان زده خود را از گورستان به ميدان های شهر رسانده و ساعتها در حالی كه پلك های خود را بهم می زده تا از سوزش چشمان خود بكاهد، در حال آتش افروزی بوده و فرياد "مرگ بر ديكتاتور"، "ندای ما نمرده، اين دولته كه مرده" را سر داده است. شايد او نيز از مشاهده وقايع امروز در ذهن خود پاسخ دهها سوال را جستجو می كند، و تركيبی از شور و احساس انقلابی با نگرانی و اضطراب بر سر اينكه اين موج به كدام سمت خواهد رفت را در خود جمع كرده است.... (در ادامه مطلب بخوانید)

 

گزارش دوم

گل های آتش

در يادمان ندا‏، سهراب و جان های جوان ديگر

خبر رسيد كه به تجمع بهشت زهرا حمله كردند: ماجرای تكراری گاز اشك آور و اسپری گاز فلفل و باتوم و دشنام های ركيك. صحنه های مقاومت مردم و اوج گيری شعارها.

به سمت مصلی راه می افتيم. هنوز ساعت 6 نشده است. خيابان ها عجيب خلوت است. از ترافيك هميشگی در خيابان های مركزی شهر خبری نيست. آرامش قبل از توفان؟ در پياده رو، گروه های سه چهار نفره كه عمدتاَ دختران و پسران جوان هستند، در جهت مصلی پيش می روند. پچ پچ كنان و خندان. از التهاب مردمی كه نبش خيابان مفتح جمع شده اند می شود فهميد كه تجمع اعتراضی در مقابل مصلای تهران آغاز شده است. از اينجا به بعد، جمعيت در پياده روها و خيابان های اطراف فشرده تر است. يكمرتبه ترافيك می شود. از نزديكی تقاطع عباس آباد، چند جوان جرقه را می زنند: چند بوق پياپی! و حالا اركستر هزاران خودرو، سنفونی اعتراض را آغاز می كنند. پياده روها در اختيار مردمی است كه سعی می كنند خود را به مقابل در مصلی برسانند. صفی از روبرو می آيند و از كنارمان می گذرند: ”نمی شود جلو رفت. برگرديد. بزن بزن عجيبی است!“ ولی از پياده رو آن طرف خيابان، جمعيت دارد پيشروی می كند. ترافيك ديگر كاملا قفل شده است. سركوبگران نيروی انتظامی مجبورند پياده يا با موتور سيكلت تردد كنند. يكمرتبه موج مردم شروع به دويدن و عقب نشينی می كنند. معلوم است كه مزدوران از روبرو دارند به اين سمت حمله می كنند. چند ده متری عقب می نشينيم و دوباره می ايستيم. تنها شعاری كه همه جا به گوش می رسد ”مرگ بر ديكتاتور“ است. تعدادی هم الله اكبر می گويند. ”بابا بی خيال! دست برداريد!“...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

کی می رود ز خاطر خون روان یاران!

 

8 مرداد، به بهانه چهلمین روز در گذشت جانباخته گان خیزش اخیر!

قرار بود که مراسم در بهشت زهرا برگزار شود و سپس در مصلی تهران تجمع شود. البته بسیاری از جوانان و کسانی که می خواستند در مراسم شرکت کنند با برگزاری مراسم در مصلی مخالف بودند. به دلایل مختلف از جمله اینکه یک مکان بسته است که امکان فرار وجود ندارد و دوم اینکه پر از دوربین مدار بسته است و یک دلیل و مهمترین آن اینکه یک مکان مذهبی است. هر چی می کشیم از همین مذهبه، حالا بریم مراسم کشته شده ها رو که به خاطر مبارزه علیه رژیم مذهبی کشته شدنو، تو مصلی بگیریم. خبر می رسد که بهشت زهرا که امروز بسیار هم شلوغ بوده و جمعیتی نزدیک به 10000 نفر برای شرکت در این مراسم جمع شده اند صحنه در گیری بوده و مانع از تجمع مردم بر سر مزار ندا و دیگر جانباختگان شده اند. اطراف مصلی تهران و خیابانهای منتهی به آن از جمله تخت طاووس و بهشتی پر از نیروهای گاردی است. مردم ممتد بوق می زنند و گاردیها هراسان، در حالیکه باتوم هایشان را در آسمان می چرخانند به سمت مردم هجوم می برند. به ماشینهایی که بوق می زنند هم حمله می کنند و شیشه هایشان را می شکنند.

با یکی از دوستانم به میدان ونک می رسیم. وضعیت کاملا غیرعادی است. همه مغازه ها بسته است. نیروی زیادی اعم از نیروی انتظامی و بسیج و لباس شخصی جمع هستند...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     | 

30 تیر، میدان 7 تیر، ساعت 6

گزارش ارسالی‌ برای نشریه دانشجوی بذر

 

نیروهای امنیتی خیلی زیاد هستند. با مردم با خشونت شدید رفتار می کنند. اکثریت مغازه ها بسته هستند اما تعداد اندکی هم که باز هستند را با تحکم وادار به بستن می کنند. موتوری های لباس شخصی تعدادشان خیلی زیاد است. همه ماسک زده هستند و مدام در حال ویراژ دادن. آره اونام ماسک زدن چون می ترسن از مردم. از اینکه شناسایی بشن توسط مردم. آنقدر حماقت و خشونت توشون دیده میشه که حد نداره. به پسر 12- 13 ساله ای که با مادرش داره رد میشه و فقط نگاشون میکنه با تحکم می گن "گمشو رد شو بچه قرتیه پوفیوز!"

این روزا خبر کشتارها مدام به گوش میرسه. ترانه موسوی، سهراب اعرابی و امروز کامرانی جوان 18 ساله. مردم چند تا چند تا وایمیسن اطراف رو نگاه می کنن...  (در ادامه مطلب بخوانید)


ادامه مطلب
+     |